تبلیغات
عطر نرگس

فقر فرهنگی در جامعه مهمترین علت ناهنجاری های اجتماعی است.

بی شک بستر امنیتی جامعه از راه فرهنگ و اطلاع رسانی مناسب

صورت می گیرد و اگر ساختار جامعه ای به شکل مطلوب آماده باشد ،

ناهنجاری ها ، جرایم و تخلفات به حداقل می رسد .

کشور ما با با دارا بودن تمدن درخشان چند هزار ساله و کم نظیرش ، متاسفانه در مقوله فرهنگ و رعایت حقوق دیگران ، از بسیاری از کشورهای جهان عقب افتاده تر است و جای تاسف دارد که هیچ برنامه مشخصی برای رفع این معضل بزرگ اجتماعی ، نه از طرف مردم و نه از طرف دولتمردان برداشته نشده است وآموزش فرهنگ صحیح و رعایت حقوق شهروندی باید در اولویت های مهم برنامه های دولت قرار گیرد
هرچه شمار دانشوران جامعه کمترباشد، و هرچه سهم دانش و تعقل در جامعه کمرنگ تر گردد، آلودگی و فقر آن فرهنگ افزونتر است. لذا، ملتهائی که درعلم و فلسفه وهنر درخشیده اند و پیوسته این درخشندگی را دنبال کرده و تداوم بخشیده اند، درردیفی والاتر قرارمیگیرند و به مراتب فرهنگساز تر از دیگر ملتها بوده و سهم بیشتری در رونق صنعت و تکنیک جهان خواهند داشت و فرهنگسازان معتبرتری به دنیا هدیه خواهند داد. در این زمینه، ما ایرانیان به مانند دیگر ملتها، دارای آداب و رسوم و قواعد و عادات و اعتقاداتی هستیم که در اغلب موارد، وجه تمایز ما با ملل دیگر است و آنرا فرهنگ ایرانی می نامیم. ما گرچه خود را مالک و ادامه دهنده یکی از فرهنگ های غنی دنیا تصور میکنیم- و متاسفانه به همین دلخوشیم- اما اگر اندکی منصفانه به قضیه نگاه شود، عکس این ادعا ثابت خواهد گشت. ما در ذهن خویش با نوعی فرهنگ برتر، خود را سرگرم و دلخوش کرده ایم و به این فرهنگ می نازیم و تفاخر میکنیم. اگر این تفاخر به فرهنگ با دانشوری و تکنولوژی رایج امروز همراه می شد، جای ایراد نبود و یک واقعیت تلقی میشد و به حساب می آمد. اما شوربختانه ادعائی صرف است و طبلی توخالی و چنان پوسته های پیاز، لایه های این فرهنگ نازک و بی محتوا است.
در نزد فرهنگ عامه، چاپلوسی، زیرآب زنی و از زیر کار درفتن نوعی زرنگی تلقی می شود. کسی که رشوه ندهد، در کارش متقلب نباشد هالو تلقی می شود. دانش آموزی که تقلب نمی کند و دروغ نمی گوید، بچه مثبت تلقی شود (بچه مثبت برخلاف مفهومش بار معنایی منفی دارد) آدمی که ادعا دارد و در همه چیز اظهار نظر می کند و در هر مسئله ای اظهار فضل می کند، آدم دانا و همه فن حریف به حساب می آید. انسانی که به آداب اخلاقی(منظور لزوماً برداشت ایدئولوژیک از اخلاق نیست) پایبند است ، فساد اخلاقی ندارد، حسود نیست، تهمت نمی زند به دنبال بدگویی و عیبجویی از دیگران نیست، پاستوریزه خوانده می شود. اینها را بارها به چشم دیده ایم. مردم ایران دچار زوال اخلاقی شده اند واین بسیار دردناک است.
آنها را باید در یک کل و دریک چارچوب بررسی کرد. چیزی که فراتر از حکومت و نظام است. مشکل فرهنگی ایران امروز، به ظرفی برمی گردد که مردم ایران درآن قرار دارد. این فرهنگ از بدو تولد بر نحوه شکل گیری انسان موثر است و تا مرگ نیز ادامه دارد
.
خارج از چهارچوب هر حکومتی که در ایران سر کار باشد، چه مذهبی و چه غیر مذهبی. این فرهنگ عمومی باعث شده تا ایرانیان مردمی تنبل، تن پرور و علاقه مند به کارهای فردی باشند و از کارهای جمعی سر باز زنند. البته فرهنگ از حکومت تاثیر می پذیرد و حکومت از فرهنگ. اما باور بر اینست که زوال اخلاقی ایران تمام وکمال به نظامی که بر ایران حاکم است، بر نمی گردد.
فرهنگی که مورد نازش ماست، سهم اعظمش ریشه در گذشته های دور دارد.بخش اعظم این فرهنگ با حمله مغول به ایران سوخت و به باد فنا رفت. و بخش امروزش نه تنها جالب و فخرآور نیست که سراسر ایراد است... فرهنگ جوامع، بیش از آنکه به شعر و ادبیات گذشتگانش وابسته باشد، به ادب و آداب و خلقیات و عادات و رفتار و کردار و گفتار و بالاتر از همه، دانش پژوهی مردمان زنده اش پیوستگی دارد... منصفانه بگوئیم و اقرار کنیم، سهم ما در این رابطه چه قدر است؟
البته آگاهی بر فقر و کمبودها که گذشته را بزرگ کرده و به تفاخر منتهی شده است، زمانی کمتر از یک سده را دربرنمیگیرد و از انقلاب مشروطه آغاز شده است؛ وگرنه پیش از آن از نقص و واماندگی خویش نیز خبر نداشتیم. بزرگترین علت پیدایش این آگاهی به کمبودها نسبت به جوامع مترقی و صنعتی، سفر اندیشمندان ما به اروپا بود. اما چون به هرسبب نتوانستیم حتی قدمی در راه رسیدن به آن ملتها و اخذ دانش و تکنیک آن تمدنها برداریم، ناچار کمبود را با چسپیدن به سده های پیشین و دلخوشی به گذشته، جبران کردیم؛ و وجود چند شاعر و متفکر را در بوق غنای فرهنگی دمیدیم؛ و با آن، غم بیچارگی و درماندگی خودرا تسلی دادیم.
بی تردید، فرهنگ و پیشرفت ایران در پیش از حمله ی اعراب و در ایران باستان، از هرنظر در جهان آن روز و متن تاریخ امروز، سخن نخست را داشته است؛ و درخشش امپراتوری ایران قابل انکار نیست.
.
برخلاف دیدگاه شیفتگان گذشته ی وطن، فرهنگ ما نقصان دارد و نقص فرهنگی داریم و شاید بالاتر از نقص، مشکل ناهنجاری ی فرهنگی داریم. زیرا هنوز تربیت و تهذیب اخلاق را جزئی از فرهنگ نمیدانیم. کنش و واکنشهایمان نسبت به مسائل روز و در برابر پدیده های نو و کهنه، فاقد هماهنگی است و همخوانی با ادعا و انتظار و آرزویمان ندارد. ما از نظر تربیت روز و توافق با زمان و مکان، نقصان داریم.
به غلط گمان می رود که ایرانیان فراری و کوچیده به برون مرز، از نظر درک مطالب و میزان آگاهی و نوع برخورد با وقایع و اتفاقات، با عوام درون ایران متفاوت هستند و یا دست کم در این مدت تغییر عادت داده و خود را همرنگ جماعت کرده اند. تصور می شود کسانی که تاب پذیرش استبداد دینی و سیاسی را نیاورده و رنج هجرت را بر ماندن در خانه و کاشانه ی وطن ترجیح داده اند، باید به گونه ای دیگر به مسائل و محیط بنگرند و راه حلهای تازه و بهتری برای مبارزه با مشکلات پیداکنند. اما متاسفانه چنین نیست و ما همان فرهنگ ناقص و درمانده را با خود به کول گرفته و به بیرون کشیده و با همان طرز اندیشه ی عتیق به زندگی و پدیده های زندگی می نگریم. به عنوان مثال:
1-
در فرهنگ ما کار جمعی محلی از اعراب ندارد. ما تکرویم و این را از افتخارات می دانیم. ما سرسازگاری نداریم و اهل مسامحه و مدارا نیستیم؛ درنتیجه از کار گروهی گریزانیم. بارها شنیده ایم که فلان کس، از اینکه هرگز جزو دسته و حزبی نشده و نبوده است، برای خود تشخص و والایی قائل است و با تفاخر می فرماید: «خوشبختانه من جزو هیچ گروه و دسته و حزبی نیستم...» ما به عنوان پدر یا مادر خانواده، همیشه در فاز رئیس و آمر جلوه میکنیم، نه همراه و رفیق خانواده؛ ما از انجام وظیفه ی جمعی عاجزیم؛ به هنگام درست کردن حزب و تشکل، منتظریم تا جایگاهمان معلوم شود؛ و اگر درهیئت رئیسه جای نگیریم، باقهر و بدون خداحافظی همراهان و جلسه را ترک میکنیم. اگر ما را به شرکت و نامنویسی در حزبی و دسته ای دعوت کنند، نه تنها رد می کنیم، بلکه اگر راغب به کار باشیم، به جای شرکت، یکی نظیر همان تشکل را علم میکنیم تا ریاستش را خود به عهده گیریم.
2-
دختر خانمها و آقا پسرهایمان، فرهنگ غرب را پسندیده و با رغبت پذیرایش شده اند؛ و دوست پسر و دوست دختر را لازمه ی زندگی می دانند، اما به هنگام ازدواج، هیچ کدام قادر به فراموشی رسوم نیستند.
3-
قانون گریز و قانون شکنیم و حرمت قانون را نداریم. درهمین دیار، به نسبت تحصیلات و جاه و مقام مان، بیشتر از هرقوم و ملیت دیگر جریمه ی رانندگی می پردازیم. حوصله چند ثانیه ماندن پشت چراغ قرمز را نداریم.
4-
از کار اجتماعی و کمک به همنوعان، گریزانیم .
5-
در رعایت وقت و زمان، تابع هیچ قانون و مقرراتی نیستیم. تئاتر و کنسرت و... را یک ساعت دیرتر از موعد تعیین شده دربلیط و آگهی، شروع میکنیم. زیرا نه تماشاچی به موقع آمده است و نه هنرمندان حاضر و آماده اند. در پاسخ به دعوتها نیز، رسیدن به خانه ی میزبان، تابع هوس است نه عرف و اخلاق. تأخیر در رسیدن به وعده گاه، بخش لاینفک فرهنگ ماست!
6-
در فوتبالمان که گاهی در حد یک مسئله ملی بروز میکند شاهد مسائل غیر اخلاقی، شکستن و تخریب ورزشگاه آنهم به خاطر باخت تیم محبوبمان هستیم.
7-
هنوز زباله هایمان را از شیشه ماشین به بیرون پرتاب می کنیم یا اگر روزی برای تفریح سری به طبیعت زیبای خداوندی زدیم آنچه از دستمان می آید برای کثیف کردنش انجام می دهیم.
8-
از توهین و تمسخر دیگران برای تفریح و سرگرمی خودمان استفاده میکنیم.
9-
حقوق مسلم دیگران برایمان اصلا اهمیتی ندارد.
درک فقر فرهنگی یکی از مشکل‌ترین مسائل اجتماعی است، توصیف فقر فرهنگی در چگونگی فقرزدایی بسیار موثر است و آگاهی افراد درباره مشکلات و روش‌های رفع آن را می‌توان در فقرزدایی فرهنگی موثر قلمداد کرد .
در برنامه های فرهنگی باید درصد مخاطبان خود را از ابتدای امر و زمان تعیین هدف ، معلوم و مشخص کرد ، چون بر این اساس می توان موقعیت زمانی و میزان اثربخشی آن را درنظر گرفت و سپس به سنجش آن برنامه ها اقدام نمود . یکی از راه های بهبود وضعیت فرهنگی، اطلاع رسانی خوب و بموقع است و آگاهی خانواده ها درباره مشکلات و روشهای رفع آن می تواند در کیفیت و کمیت تربیت نسل آینده موثر باشد
یکی از عوامل فقر تحمیلی در بحث فرهنگی "خود باختگی" است. ریشه ی خودباختگی را باید از جانب کشورهای استعمارگر دانست و اینکه آنها باور ندارند رشد و پیشرفت در کشورهای اسلامی می تواند وجود داشته و بروز کند. خصوصاً به دلیل فاصله ای که تکنولوژی بین کشورهای پیشرفته و جهان سومی ایجاد کرده و تسری این باور غلط بین مسلمانان که ما نمی توانیم در این فضا کاری کنیم و اگر متکی به غربی ها نباشیم، تلاش های علمی ما به جایی نمی رسد.
بنابراین کشورهای استعمارگر برای رسیدن به اهداف خود، غارت منابع مالی کشورهای اسلامی و ساخت زیرساختهای اقتصادی خودشان، تلاش کرده اند که زمینه های مقابله با خود را از بین ببرند.
مسائل فرهنگی و آموزشی در جامعه ما بسیار کم وجود دارد. ما جوانان خلاق و مستعد زیادی داریم که اگر توسط خانواده کنترل و به وسیله آموزش و پرورش هدایت نشوند در فرایند خانواده، آموزش و جامعه ممکن است دچار خلل شوند و عوامل جرم در آنها پدیدار شود.
ضمن اینکه عواملی مثل فقر فرهنگی در مدرسه ها ناهنجاری در خانواده، طلاق ها، مشکلات اقتصادی و جامعه از عوامل تاثیر گذار در بروز وقوع جرم است.
در فقر فرهنگی جامعه مقصر ترین فرد خود رسانه ها هستند. ضعف اطلاع رسانی ممکن است با دادن اخبار نا درست، ترویج ناامنی و تشویق اذهان عمومی همراه باشد که در جهت جلوگیری از اطلاع رسانی نا صحیح رسانه ها باید با همکاری مناسب و تعامل سازنده با حوزه های خبری خود تا حدودی می توانند این ضعف را جبران کنند.
"
فقر فرهنگی" از عمده‌ترین عواملی است كه نوجوانان را وادار به بزهكاری می‌كند.
در مناطق محروم جامعه، فقر فرهنگی و تربیتی موجب شده است تا جوانان به ضد ارزش‌ها روی آورند و دچار اعمال خلاف قانون شوند.

مهم ترین شاخصه فقر فرهنگی جهل و نادانی است. زیرا تا كسی از شناخت و آگاهی لازم و صحیح نسبت به هستی، جامعه و انسان برخوردار نباشد، به طور طبیعی قادر نخواهد بود، تغییر و تحولی در اوضاع زندگی خود ایجاد نماید. علی(ع) علم و آگاهی انسان را اصل و ریشه هر خیر و جهل و نادانی را اصل و ریشه هر شری می داند. بنابراین مبارزه با جهل و نادانی درواقع مبارزه با فقر فرهنگی به حساب می آید.
ریشه بسیاری از مسائل اجتماعی فقر فرهنگی از نوع دینی است چرا که ما از دین و خدا کمی فاصله گرفته ایم و هرچه این فاصله بیشتر شود مشکلات ما نیز بیشتر خواهد شد. ما در کشورهای غربی شاهد مسائل و معضلات اجتماعی در سطوح بالا هستیم چرا که آنها از خدا فاصله گرفته اند و تصور می کنند بدون دین زندگی راحتری خواهند داشت در صورتی که نبود دین در زندگی بسیاری از مشکلات را سبب می شود. ما امروز شاهد گرایش موج عظیمی به دین اسلام هستیم زیرا بسیاری از ملت ها به این موضوع پی برده اند که معضلات اجتماعی نتیجه فاصله از خداوند است.

 





نوشته شده در تاریخ 1391/04/15 توسط atre narges


گل نرگس
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت


دریافت کد جملات شریعتی