تبلیغات
عطر نرگس



در یک دستش سیگار بود و در دست دیگرش گوشی موبایل! پایش را

روی گاز گذاشته بود و هرکسی جلوی راهش سبز می شد، فحش

بارانش می کرد. راننده جلویی راهنمای سمت راست را زد و قصد

حرکت به لاین راست را داشت، اما برای او که خود را صاحب حق می

دانست راهنما معنایی نداشت. پس سرش را از شیشه ماشین بیرون

برد و فریاد کشید....

در یک دستش سیگار بود و در دست دیگرش گوشی موبایل! پایش را روی گاز گذاشته بود و هرکسی جلوی راهش سبز می شد، فحش بارانش می کرد. راننده جلویی راهنمای سمت راست را زد و قصد حرکت به لاین راست را داشت، اما برای او که خود را صاحب حق می دانست راهنما معنایی نداشت. پس سرش را از شیشه ماشین بیرون برد و فریاد کشید: هوی مرتیکه چه خبرته!؟ و بعد به شخصی که پشت خط تلفنش بود گفت"باتو نبودم با این عوضی بودم" و بعد ادامه داد: "خارج که بودم کیف می کردم از رانندگی مردم. شیطونه می گه به خاطر اوضاع افتضاح رانندگی بذارم برم از این مملکت" !
بعد ته سیگارش را از شیشه ماشین داخل خیابان پرت کرد و همانطور که مشغول حرف زدن با موبایل بود با زحمت دستش را دراز کرد تا از صندلی کناری یک موز بردارد بعد همانطور که مشغول رانندگی و حرف زدن با موبایل و غرزدن بود، موز را پوست کند و آن را به سرعت خورد و بدون معطلی پوست موز را از شیشه ماشین به بیرون پرت کرد بعد همانطور که با دهان پر با موبایل حرف می زد گفت: مملکت نیست که بی نظمی بیداد می کند. خیابونها کثیف، راننده ها بی قید!... خاک بر سر من که موندم اینجا و دارم زندگی می کنم. کی قدر آدمو می دونه اینجا؟ !
همانطور که داشت حرف می زد بی آنکه راهنما بزند به سمت راست متمایل شد و وقتی بوق ممتد ماشین پشتی به صدا درآمد، سرش را از شیشه بیرون برد و فریاد زد "زهر مار، چه خبرته؟ "
دوباره گوشی موبایل را به گوشش نزدیک کرد و با اخم گفت: "با تو نبودم، با یک راننده عقده ای بودم، فکر کرده اتوبان رو خریده "
همانطور که مشغول صحبت بود ادامه داد: یک لحظه گوشی! صبر کن چراغ قرمز را رد کنم بعد حرف می زنیم "
و بعد با مهارت از چراغ قرمز گذشت و بدون آنکه غم به دلش راه بدهد گوشی موبایل را برداشت و به غرغرهایش ادامه داد .
"داشتم می گفتم. واقعا این مردم بی فرهنگ شدن؛ خارج که بودم هیچ کس هنگام رانندگی تخلف نمی کرد، آدم شرم می کنه وقتی این راننده هارو با راننده های خارجی مقایسه می کنه. یک ذره این مردم انصاف ندارن..."
در همین حین به خط کشی عابر پیاده رسید. بعد با عصبانیت فریاد کشید: "زود باشید دیگه فس فس نکنید . مگه دارید از روی فرش قرمز عبور می کنید که اینقدر ادا دارید" و بعد با سرعت از روی خط کشی عابر پیاده رد شد و صدای اعتراض عابران را بلند کرد. اما او بی توجه گذشت و همانطور که بین ماشین ها لایی می کشید غرزنان از هدر رفتن استعدادش حرف می زد و با فرهنگی خارجی ها! کمی که جلوتر رفت ناگهان یک اتوشویی را دید و یادش افتاد که باید کت و شلوارش را از اتوشویی بگیرد. اما مقابل اتوشویی یک ایستگاه اتوبوس بود باز هم شروع کرد به فحش دادن "هیچ چیز سرجایش نیست، ایستگاه اتوبوس اینجا چکار می کنه؟ بعد مکالمه موبایلش را قطع کرد و همانجا داخل ایستگاه پارک کرد و زیر لب گفت: "اگه جلوتر پارک کنم باید کلی پیاده برگردم. همینجا خوبه!"
بعد پیاده شد و داخل اتوشویی رفت. وقتی برگشت با یک قبض جریمه مواجه شد که زیر برف پاک کن ماشینش چشمک می زد. برگ جریمه را برداشت و با عصبانیت گفت: فقط بلدن بیخود و بی جهت از آدم پول بیگرن. برم خارج راحت شم. نه قانون سرشون می شه نه فرهنگ می دونن چیه؟ "
بعد سیگار دوم را روشن کرد و سوار ماشین شد. تلافی عصبانیتش را سر راننده های دیگه درمیآورد و با سرعت ۱۲۰ کیلومتر رانندگی می کرد.
هرکس دم پرش می شد با کلمات رکیک از او پذیرایی می کرد .
همچنان با سرعت حرکت می کرد و به این فکر می کرد که خارجی ها کجا هستند و ما کجا هستیم؟ آنقدر سرعتش بالا بود که علایم راهنمایی و رانندگی را نمی دید. اگر هم می دید فرقی نمی کرد. به نظر او این علایم فقط در خارج کاربرد دارد و هر وقت رفت خارج به آنها توجه می کند .
آنقدر عجله داشت و عصبانی بود که حتی متوجه نشد که کمی جلوتر خط کشی عابر پیاده است. البته اگر هم متوجه می شد، فرقی نداشت. چرا که به عقیده او حق تقدم در همه موارد با خودش بود .
همان موقع بود که پیرمرد عصا به دست به گمان آنکه خط کشی عابر پیاده از سایر نقاط خیابان امن تر است در حال عبور از روی خط کشی بود. اما راننده عصبانی، در فکر برگ جریمه بود و فرهنگ رانندگی خارجی ها. آنقدر عصبانی بود که هیچ چیز و هیچ کس را نمی دید. همان موقع بود که بی آنکه بفهمد صدای برخورد یک چیز را با ماشینش حس کرد .
وقتی چشمش را باز کرد و به خودش آمد فهمید یک پیرمرد روی خط کشی عابر پیاده نقش زمین شده و عصایش آن طرف تر پرت شده و خون از سر و صورتش به بیرون ریخته می شود. نمی دانست چه عکس العملی نشان دهد. چه کسی را باید فحش دهد. پیرمرد را؟ خط کشی عابر پیاده را! خارجی ها را؟! فرهنگ رانندگی را، قبض جریمه را یا خودش را که استعدادش هدر رفته بود؟ !!

 





نوشته شده در تاریخ 1391/03/1 توسط atre narges


گل نرگس
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت


دریافت کد جملات شریعتی