تبلیغات
عطر نرگس

بلیت ها از یک هفته پیش به فروش رسیده بود. بچه ها ثانیه?شماری می کردند تا روز اجرای برنامه برسد. پلاکارد های توزیع شده در شهر، هیجان بچه ها را بیشتر می کرد. عسل تا صبح رویای خاله شادونه را می دید و صبح ها از مادر می پرسید چند شب دیگر باید بخوابد تا در برنامه خاله شادونه حاضر شود.
برای همبازی هایش گفته بود که قرار است در برنامه خاله شادونه شرکت کند و بلیت را هم در دست دارد.
روز پنج شنبه زودتر از همیشه از خواب بیدار شد. دل توی دلش نبود تا خاله شادونه را از نزدیک ببیند. از ظهر لباس هایش را پوشید و آماده شده بود تا ساعت 3 بعد از ظهر به همراه مادر به سالن برود. طاقت و قرار نداشت، مادر وقتی بی صبری وی را دید، زودتر حاضر شد و تصمیم گرفت برای آن که عسل کوچولو بیش از این انتظار نکشد وی را به سالن برگزاری مراسم ببرد. مسیر زیادی نبود و نیم ساعته به سالن رسیدند اما با جمعیت زیادی پشت در سالن روبه رو شدند. قرار بود بچه ها از مادرانشان جدا شوند و همگی کنار هم بنشینند. عسل، هم دستان مادرش را ر ها کرد و بین بچه ها نشست.
برنامه شروع شد. برایش مانند رویا بود و وقتی خاله شادونه را برابرش و نزدیک خود دید آنقدر ذوق کرده بود که مانند بقیه بچه ها نمی توانست روی زمین بنشیند و سعی می کرد سر پا خاله شادونه را تماشا کند.
سروصدای زیاد بود اما بچه ها همه می?خندیدند و مادران از شنیدن شادی بچه هایشان به وجد آمده بودند. برنامه یک ساعت طول کشید و انتهای برنامه بود که خاله شادونه با صدای بلند گفت: حالابچه ها پیش مامان هاشون برند.
همین که خاله شادونه از روی سن بیرون رفت غوغایی فاجعه آور به پا شد.
هرکدام از بچه ها باید مادرشان را از میان جمعیت مادران پیدا می کردند.
در اصلی سالن هم بسته شده بود و جمعیت باید از در های فرعی کوچکی که در اطراف سالن قرار داشت خارج می شدند. عسل کوچولو و دیگر بچه ها نمی توانستند مادرشان را در میان این زنان پیدا کنند و همگی بی اختیار در هجوم جمعیت به سمت در های خروجی کشیده می شدند و مدام مادرشان را صدا می کردند اما انگار هیچ کس صدایشان را نمی شنید.
عسل پایش لغزید و به زمین افتاد. هجوم جمعیت و عبور آنها از روی جسم کوچک عسل، وی را بی هوش کرده بود.
این کودک 4 ساله پس از خروج جمعیت به بیمارستان منتقل شد و نمی دانست رویای تماشای برنامه خاله شادونه برای همیشه در ذهنش به کابوس تبدیل می شود.
عسل کوچولو نجات پیدا کرد اما 3 کودک در سرنوشت مشابهی تسلیم مرگ شدند.
بنا به تحقیقات خبرنگاران شوک از هفته گذشته بلیت های برنامه خاله شادونه در مهد های کودک و مدارس به فروش رسیده و با اعلام همگانی به مردم اطلاع داده شد که مراسم ویژه مادران و کودکان است.
قرار بود این مراسم در سالن ورزشی خرمدره برگزار شود که گفته می شود گنجایش سه هزار نفری دارد. بیش از سه هزار بلیت به فروش رسیده بود اما هنوز تقاضا برای فروش بلیت ادامه داشت و مسئولان برگزاری تصمیم گرفتند بلیت بیشتری به فروش برسانند. آنها برگه های سفیدرنگ را به قسمت های کوچک تری تقسیم کرده و با مهر برنامه آنها را به عنوان بلیت به فروش می رساندند.
بیش از 7 هزار بلیت به فروش رسیده بود. در حالی که گنجایش سالن فقط سه هزار تن بود. وقتی در ها بسته شد نفس کشیدن هم سخت شده بود با وجود این که ازدحام جمعیت بیشتر از دو برابر ظرفیت سالن بود اما برنامه با وجود بی نظمی های زیادی شروع شد. خبرنگاران شوک در بررسی های میدانی پی بردند که در پایان برنامه چون گروه نمایش قرار بود از در بزرگ سالن خارج شوند، پس از خروج آنها در بزرگ بسته شد و جمعیت زیادی که داخل سالن بودند به سمت در های کوچک دو طرف سالن هجوم بردند.
جالب اینکه داربست?هایی که در دو طرف سالن برپا شده بود، فشرده شدن جمعیت را بیشتر می کرد.

یک فاجعه
در زمان خروج جمعیت از سالن هیاهویی برپا بود تا این که فاجعه رقم خورد.به دلیل ازدحام زیاد جمعیت سه کودک زیر 7 سال زیر دست و پا خفه شدند و 7 کودک نیز مجروح و به بیمارستان آیت الله موسوی زنجان و بیمارستان ابهر و خرمدره منتقل شدند.

فرمانده نیروی انتظامی خرم‌دره علت وقوع حادثه را تجمع جمعیت و عدم کنترل این موضوع در داخل سالن عنوان و ابراز داشت: نیروهای انتظامی در بیرون از سالن ترافیک اطراف محل اجرای برنامه را هماهنگ می‌کردند.

تهیه‌کننده «خاله شادونه»: این اتفاق ناگوار به برنامه‌ی ما و سازمان صداوسیما ربطی ندارد !!!

بنا به گفته های نوری پور فرماندار شهرستان خرمدره، مسئولان برگزاری "برنامه خاله شادونه" هیچگونه هماهنگی برای اجرا برنامه با فرمانداری خرمدره نکرده بودند.

تا زمانی که مسئولان بتوانند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند باز هم شاهد این فجایع ناخواسته خواهیم بود.ولی ای کاش یک نفر فقط یک نفر پیدا شود که ما بگوید

فبای ذنب قتلت...

 

 

 





نوشته شده در تاریخ 1391/03/22 توسط atre narges


گل نرگس
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت


دریافت کد جملات شریعتی