تبلیغات
عطر نرگس



در كشور ما نیز همانند دیگر ملل و بویژه كشورهای در حال توسعه، فاصله نسل‌ها و تبعات ناشی از آن در

شوون زندگی فردی و اجتماعی افراد بوضوح عیان است و لزوم چاره‌اندیشی برای آن بر كسی پوشیده نیست.


بخصوص در سال‌های اخیر كه در برخی مناسبات رفتاری فاصله میان نسل‌ها با وجود اخطارها و افكارها در

حال تبدیل به شكافی عمیق و دامنه‌دار است و محل مناقشات و نابسامانی بسیار می‌شود. در این مقاله،

فهرستی از مهم‌ترین عوامل به وجود آورنده شكاف نسل‌ها در جامعه ایرانی همراه توضیح مختصری ارائه شده

است.

 

 


تغییر و تحول گسترده در شوون زندگی

تغییر دائمی اجتناب‌ناپذیر است و امری مذموم و ناپسند شمرده نمی‌شود؛ اما نبود سیستمی برای جذب تغییرات و بومی كردن آن، نابرابری دسترسی به اطلاعات، انجماد فكری درباره لزوم پذیرش تحول و بدبین بودن درخصوص مظاهر دنیای جدید، تغییرات گسترده و عمیق را به عامل اصلی شكاف میان نسل‌ها تبدیل می‌كند. تغییرات در حوزه‌های متنوع زندگی نظیر فنی، تكنولوژیكی، فلسفه زندگی و شیوه‌های انجام كار دائمی است و با گسترش ارتباطات نسل‌های اجتماعی به تناوب از آن بهره‌مند می‌شوند.

پیشرفت‌ها و ابداعات جدید از هر سو زندگی بشر را در برمی‌گیرند و نسل‌های جدید به فراخور علاقه و اقتضای سنی سریع‌تر از آن آگاه می‌شوند و دنیای فكری خویش را براساس آن پایه‌ریزی می‌كنند.

آنها در دسترسی به اطلاعات تغییر و شناخت و یادگیری آن در جامعه نقش پیشرو را بازی می‌كنند و والدین و بزرگتر‌ها غالبا از غافله جا می‌مانند.

یك مثال آشكار در این باره كاربردهای رایانه و اینترنت در امور روزمره است كه در یك خانواده، جوان‌ها و نوجوانان از اطلاعات و روش‌های به روز آن بهره می برند و در مقابل، والدین و سالمندان به قول خودشان حتی بلد نیستند رایانه را روشن كنند یا به فضای مجازی وب متصل شوند.

ناگفته پیداست این مظاهر نوین زندگی، دنیای جدیدی برای نسل‌های نو می سازد كه بزرگترها با آن بیگانه‌اند و حتی كار به جایی می‌رسد كه شنیدن جملاتی نظیر «دوره و زمانه عوض شده» و «جوان‌های امروزی در دنیای خودشان سیر می‌كنند» این روزها عادی و تكراری شده است.

مروری بر تحولات اجتماعی نشان می‌دهد جمود فكری همواره در برابر تغییر ایستادگی می‌كند و حتی آن را غیراخلاقی و هنجارشكن می‌داند. از این رو تقابل سنت و مدرنیته به رویارویی ثبات و تغییر تعبیر می‌شود. والدین و بزرگ‌‌ترها ثبات را عاملی برای هدایت نسل جدید تلقی می‌كنند و عدول از آن را نمی‌پذیرند.

دیگر این كه اخلاقیات، شرع و اصالت امور را به سنت نسبت می‌دهند و تغییر و بی‌ثباتی را عاری از آن می‌پندارند. این انجماد فكری حتی با تغییر آشكار شیوه‌های زندگی نیز از میان نمی‌رود و اصرار بر حفظ آن سردرگمی و تعلیق را در جامعه باعث می‌شود، كنش‌های مختلف اجتماعی به كار می‌افتد و تضادها آشكار می‌شود.

اینجاست كه بی‌هویتی نسلی تازه رخ می‌نماید، چرا كه نمی‌تواند میان آنچه به نظرش درست می‌رسد، آنچه واقعیت دارد و آنچه به وی القا می‌شود رابطه‌ای معقول و مناسب بیابد.

دیگر آن كه تبعات ناشی از تغییر بر یكدیگر و بر ماهیت تغییر تاثیر می‌گذارند و یكدیگر را تشدید می‌كنند.

اینچنین می‌شودكه تجلی تغییرات گاهی از حقیقت موجود آن در جامعه پیشی می‌گیرد؛ برای مثال جوانی برآمده از یك خانواده سنتی و مذهبی با تفكرات آوانگارد یا لاابالی‌گری دست و پنجه نرم می‌كند و الخ...

نارسایی‌های تعلیم و تربیت

والدین فرزند را برای زندگی در آینده تربیت نمی‌كنند. معیارهای تعلیم و تربیت آنها بیشتر به گذشته نظر دارد. آنان تلاش می‌كنند با الگو قرار دادن خویش از فرزندشان انسانی شبیه خود بسازند. آن هم با معیارها و باورهایی كه در سن و سال خودشان قبول می‌كنند و می‌پذیرند و ممكن است برای فرزند نامفهوم باشد.

اقتضائات سنی معمولا نادیده گرفته می‌شود و والدین حتی خطاهای خویش را در دوران نوجوانی و جوانی تجربه‌های شخصی می‌پندارند و تجربه آنها را برای فرزندان قبیح تصویر می‌كنند.

جالب این كه آنچه در جامعه ما فرزندسالاری نامیده می‌شود، در حقیقت فرزند ابزاری است؛ چراكه فرزندان در معرض تبدیل به شخصیتی قرار دارند كه والدین آرزو می‌برند در این حوزه تجربیات اصیل و بكر زندگی بیشتر در لفافه نصایح آزاردهنده و تكراری همراه با ملغمه‌ای از خاطرات، حرف‌ها و دیدگاه‌های قدیمی و غیركاربردی به نسل‌های تازه منتقل می‌شود و آنچه نتیجه می‌دهد، گوش‌هایی است كه نصیحت نمی‌گیرد و دلخوری بزرگ‌ترها كه به عقل و ادراك سالم جوان‌ها مشكوكند!

نارسایی در انتقال میراث گذشتگان و تجربه‌های صحیح و كاربردی به دلیل آشكار كردن تضادها و ناهمگونی‌ها در خط مشی زندگی و اختلافات كلامی بتدریج یا یكباره به شكاف عمیق میان نسل‌ها دامن می‌زند و مشكل را حادتر می‌كند.

تصویر ناعادلانه و مخربی كه گاهی بزرگ‌ترها از نسل جوان می‌سازند و آنها را به بی‌اعتنایی نسبت به آموزه‌های دینی، ریشه‌های تاریخی و شوون اصیل رفتاری متهم می‌كنند، نتیجه همین ناتوانی در انتقال مفاهیم، دریافت بازخورد و اختلافات ناشی از رابطه ناقص است.

شرایط اقتصادی‌

شرایط اقتصادی بر شیوه زندگی نسل‌ها تاثیر می‌گذارد و حتی ممكن است به بیگانگی آنها از یكدیگر و بروز تلقی‌های متضاد از زندگی و هویت فردی و اجتماعی منجر شود. تغییر شرایط اقتصادی افراد هر نسلی را به مقایسه با نسل‌های دیگر وامی‌دارد و مناسبات عقیدتی و رفتاری آنان را تا حد خودرایی و خویشتن‌مداری توجیه می‌كند.

استقلال اعضای یك نسل و برآورده كردن انتظارات نیز در گرو توانایی اقتصادی است و تحقق نیافتن آنها به نارضایتی و فاصله میان نسل‌ها می‌انجامد. یك مثال در این باره مشكلات ناشی از بالا رفتن سن ازدواج است.

پسر جوانی كه تا 30 سالگی در خانه پدرش می‌ماند، با مقایسه شرایط خود و پدر به این نتیجه می‌رسد كه وی الگوی مناسبی برای زندگی‌اش نیست؛ چراكه چنین شرایطی را تجربه نكرده است. این الگوزدایی رابطه دختران و مادران را نیز شامل می‌شود و به انزوای ذهنی یك نسل با اسلاف خویش دامن می‌زند.

بی‌پاسخ ماندن نیاز یك نسل به استقلال‌طلبی و نداشتن توانایی مالی برای ترك خانواده اولیه و تشكیل خانواده‌ای جدید با معیارها و آرمان‌های نوین هویت حقیقی و آرمانی وی را مخدوش می‌كند و با ادامه این روند شكاف میان نسل‌ها عمیق‌تر و مخرب‌تر می‌شود.

مقاومت منفی در برابر تغییر ارزش‌ها

درباره تغییر ارزش‌ها معمولا خلط مبحث می‌شود و به دلیل موضعگیری‌های ضد و نقیض و نامناسب در این باره پرداختن به آن نیز بر پیچیدگی مبحث می‌افزاید. در این باره به ذكر مثالی ساده اكتفا می‌شود كه شاید تا حدی روشنگر موضوع باشد.

دختران امروزی برخلاف مادرانشان مهارت‌هایی نظیر آشپزی، دوخت و دوز و صنایع دستی را ارزش تلقی نمی‌كنند و اصرار مادران بر یادگیری این مهارت‌ها اغلب محل مناقشه و تقابل می‌شود. حتی اصرارها و انكارها در این باره به جدل درباره حقوق زن در خانواده و اجتماع می‌انجامد و موجب تضادهای بیشتر می‌شود.

در حالی كه می‌توان پذیرفت دختران نسل‌های جدید با مردانی از نسل خودشان ازدواج می‌كنند و به هر ترتیب با تفاهم متقابل مشكلات را از پیش رو برمی‌دارند. علاوه بر آن، یادگیری چنین مهارت‌هایی بنا به اقتضای زندگی الزامی می‌شود و مانند آداب كودك‌داری هر زمانی كه لازم باشد فرا گرفته می‌شود.

با پذیرش مثبت درباره تغییر ارزش‌ها هر چند بر نادرست یا كاذب‌بودن آنها اصرار باشد، حداقل پیوندهای عمیق خانوادگی گسسته نمی‌شود و موضعگیری‌های غیرمنطقی بر مشكلات نمی‌افزاید. جای ارزش‌های قدیمی خالی نمی‌ماند و ارزش‌های نوین در میان نسل‌های جدید پذیرفته و درونی می‌شوند كه در هر صورت مقاومت در برابر آنها بر مشكلات شكاف‌ نسل‌ها می‌افزاید.

ضعف‌ها و كاركرد نادرست نهاد خانواده‌

خانواده واحد بنیادی اجتماع است و پیوندهای نسبی و اصیل نظیر رابطه ولدی، والدی، برادری و خواهری در آن وجود دارد كه از اعضای خود در برابر ناملایمات اجتماعی حمایت می‌كند. نقش این نهاد در جلوگیری از فاصله نسل‌ها بر كسی پوشیده نیست، اما به دلیل نارسایی‌های مختلف كه از جنبه‌های رفتاری و روان‌شناسی قابل بررسی است، برخی خانواده‌ها نه‌تنها در این زمینه به یاری نسل‌های جداافتاده نمی‌شتابند، بلكه به عمیق‌تر شدن فاصله‌ها نیز دامن می‌زنند.

اعطای آزادی‌های بی‌حد و حصر به فرزندان، اعتماد كامل به جامعه برای اجتماعی شدن نسل‌های نوپا، دور كردن فرزند از محیط خانواده به بهانه مشغله كاری والدین و از طریق سپردن آنها به مهد و مراكز آموزشی مشكلاتی هستند كه در این حوزه مطرح می‌شود و ریشه آن را باید در رفتار و مسوولیت‌شناسی اعضای خانواده و بویژه والدین جستجو كرد.

علاوه بر آن، كمرنگ بودن پیوندهای عاطفی و ارتباطات كلامی در خانواده موجب می‌شود فاصله میان نسل‌ها تا رسیدن به مرحله بحران و آشكاری تضادهای اساسی پنهان بماند و فرصت‌های مغتنم و ارزشمندی كه این نهاد برای همگرایی خانواده در اختیار دارد ناكارآمد و بی‌تاثیر شود.

تبلیغات

جهان مدرن با تبلیغات پیوند خورده است. انتفاع اقتصادی از راه‌های مختلفی نظیر ترویج مد و تبلیغ مصرف‌گرایی، زیاده‌خواهی و راحت‌طلبی بر مناسبات اجتماعی تاثیر می‌گذارد و توقعات جدید و بی‌سابقه می‌آفریند.

نسل نوپا نیز به فراخور سن و روحیه كمال‌گرایی خود به مطالبه این توقعات جدید می‌پردازد و برآورده‌نشدن انتظارات موجب نارضایتی آنها می‌شود. ناگفته پیداست نارضایتی بتدریج به افزایش فاصله‌ها و حتی خصومت منجر می‌شود و میان نسل‌ها تضادهای نامعقول رفتاری به وجود می‌آورد.

بی‌پاسخ ‌ماندن پرسش‌ها

چنان‌كه اشاره شد، نسل‌‌های تازه در زندگی اجتماعی با تغییرات دائمی مواجه می‌شوند و این تقابل و سردرگمی موجب پرسشگری می‌شود و اگر پاسخ‌ها قانع‌كننده نباشد یا حداقل به زبانی قابل فهم برای نسل جدید ارائه نشود، بر فاصله‌ها می‌افزاید. پرسشگران به پرسشگران می‌پیوندند و در مقابل كسانی كه پرسش نمی‌‌كنند و پاسخی هم برای پرسش‌ها ندارند صف می‌آرایند.

از آنجا كه بزرگ‌ترها می‌‌دانند در فرهنگ، همیشه حق با بزرگ‌ترهاست و دهان كوچك‌ترها همیشه بوی شیر می‌دهد، اغلب گفتگوی منطقی میان طرفین انجام نمی‌شود و كار به تخریب و بدگویی می‌كشد. مگر آن كه مصلحی پیدا شود و برای آشتی میانداری ‌كند. البته اگر صدایش به جایی برسد و قانع كردن و قانع شدنی در كار باشد.

عدم پذیرش تفاوت دیدگاه‌ها

تفاوت دیدگاه‌ها طبیعی و اغلب سازنده است. در مقابل رد نظرهای مخالف و دیدگاه‌های متفاوت و خودرایی و خود حق‌بینی به نفی شعور و درك صاحبان سایر دیدگاه‌ها تعبیر می‌شود و قدرت تخریبی ایجاد می‌كند. هنگامی كه فرد یا نسلی تنها دیدگاه ویژه‌ای را كه مورد تایید او و همقطارانش است بپسندد و از پذیرش یا شنیدن نظر مخالف سر باز زند، زمینه‌های جدایی میان افراد فراهم می‌آید.

این را هم باید از نارسایی‌های فرهنگی جامعه ایرانی دانست و مطلق‌گرایی كاذبی كه گاهی گریبانگیر گروه‌ها و نسل‌ها می‌شود و به طرد آنها از یكدیگر می‌‌انجامد.

اسكار وایلد، نویسنده ایرلندی در این باره سخن نغزی دارد كه ذكرش خالی از لطف نیست. به زعم وی: «وقتی همه با من هم عقیده می‌شوند تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده‌ام»

آسیب دیگری كه در این حوزه مطرح می‌شود، نبود فرهنگ گفتگو است. تمایل نداشتن برای بحث منطقی، تفاوت نسل‌ها را پذیرفته نشده باقی می‌گذارد و جز شكاف میان اعضای آن چاره‌ای نمی‌ماند. محترم شمردن عقیده و دیدگاه دیگران در جامعه ما تنها در حد حرف باقی می‌ماند و به قول خودمان «آخرش هم حرف خودت را می‌زنی».

اعمال محدودیت‌های نابجا

والدین اغلب فرزندانشان را در معرض خطر و تمایل به آن فرض می‌كنند. آنها اراده و اختیار نسل‌های جوان را برای پرهیز و امتناع قبول ندارند و همواره می‌كوشند با نظارت دقیق جوانان را از آسیب‌ها مصون نگه‌دارند.

اعمال محدودیت درباره دوست‌یابی، نحوه لباس پوشیدن، معاشرت و حتی صحبت و اظهار‌نظر كردن تفاوت‌های فكری و شوون رابطه میان نسل‌ها را به‌صورت منفی تجلی می‌دهد و راه‌ زندگی آنان را از یكدیگر جدا می‌كند.

تجربه‌ سال‌های اخیر نیز گواهی می‌دهد محدودیت‌ و محرومیت آنجا كه نابجا یا بیش از اندازه باشد، نتیجه كاملا معكوسی در پی دارد و مخفی‌كاری و تضعیف رابطه صادقانه را موجب می‌شود.

عدم حمایت فكری

حلقه رابطه میان دو یا چند نسل كه آنها را از شكاف و جدایی نجات می‌دهد حمایت فكری و انتقال صحیح روش‌های مواجهه با مناسبات زندگی است. هر نسلی در دوره خودش زندگی می‌كند. با این حال از تجارب و راهنمایی‌های نسل پیشین بی‌نیاز نیست. عدم حمایت فكری و عملی، نسل‌های تازه را در برابر واقعیات زندگی تنها و بی‌‌تجربه رها می‌كند و به بیغوله می‌كشاند.

بزرگ‌ترها باید بپذیرند كه جامعه را جوان‌ترها می‌سازند و رشد و سلامت یك اجتماع پویا، در گرو فعالیت و كامیابی جوانان آن است. تجربه‌های زندگی كه در فرهنگ عرفی ما، چون گوهر گرانبها هستند، تنها در صورتی ارزشمندند كه به جوان‌ترها منتقل شوند تا به كار آیند و چیزی بر آنها افزوده شود.

عدم حمایت نسل‌های پیشین از جوان‌تر‌ها بویژه در حوزه اندیشه برای آنان خلا‌های روانی بزرگی پدید می‌آورد كه در برابر آنها چه غالب باشند و چه مغلوب جز جدایی و شكاف نسبت به پیشینیان حاصلی ندارد.

پیامدهای شكاف نسل‌ها

شكاف نسل‌ها جامعه را از تكاپو و اشتیاق نسل‌های جوان و تازه نفس محروم می‌سازد و عرصه را بر خلاقیت و نوآوری تنگ می‌كند.

جامعه را از تبدیل شدن به یك پیكر واحد باز می‌دارد، انسجام سازنده آن را برهم می‌زند. تجارب پرسابقه و مهارت‌های ارزشمند رفتاری و عملكردی نسل‌های زنجیروار را عقیم می‌گذارد و راه‌های پیشرفت را مسدود می‌كند.
جو اعتماد را از بین می‌برد و منافع فرد را بر مصالح جمعی مقدم جلوه می‌دهد. شكاف نسل‌ها در میان اعضای خانواده اختلاف و پرخاشگری به‌وجود می‌آورد و بحران‌های بیرونی را به محیط امن و آرام خانواده می‌كشاند، بر عصبیت اجتماعی می‌افزاید و موضع‌گیری افراد و گروه‌های سنی علیه یكدیگر را در عرصه‌های مختلف موجب می‌شود، پیوند‌های عاطفی را كه لازمه حیات اجتماعی انسان است بتدریج ضعیف می‌كند و بیگانگی افراد یك خانواده، فامیل،‌ محله و شهر را با یكدیگر رقم می‌زند. شكاف نسل‌ها بحرانی است كه بحران می‌آفریند.

اجتماعی شدن در دوره‌های مختلف‌

در گذشته افراد 2 یا 3 نسل در دوره‌های اجتماعی مشابه رشد و زندگی می‌كردند. رابطه دوستی میان افراد با اختلاف سنی زیاد شكل می‌گرفت. پدربزرگ‌ها می‌توانستند برای نوه‌هایشان از آیین و آداب زندگی صحبت كنند و این اطمینان وجود داشت كه نصیحت‌ها و عبرت‌ها به كار آنان نیز می‌آید.

سنت‌ها و ثبات جنبه كاربردی داشتند و به عنوان ارزش و هنجاری فردی و اجتماعی پذیرفته می‌شدند. در مقابل امروز دوره‌های اجتماعی شدن كوتاه است. اختلاف سنی ناچیز میان افراد شرایط كاملا متفاوتی برای اجتماعی شدن آنها رقم می‌زند، بینش و تلقی جداگانه‌ای به آنها می‌بخشد.

دیگر والدین و سالمندان حرف‌های نوجوانان را در نمی‌یابند و از دنیای فكری آنان اظهار بی‌اطلاعی می‌كنند. نصایح و عبرت‌ها عملا به كار نمی‌آیند، رابطه كلامی كاهش می‌یابد و فاصله میان نسل‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود.

ناگفته نماند كوتاه شدن دوره‌های اجتماعی در جوامع روبه توسعه شدت بیشتری دارد و در كشور ما وضعیت به‌گونه‌ای است كه برخی شوون یك دوره اجتماعی شدن حتی یك نسل را در بر نمی‌گیرد.

بسیار مشاهده می‌شود افرادی كه 3 یا 4 سال با یكدیگر اختلاف سنی دارند، برای مثال فرزندان یك خانواده با هم تفاهم ندارند و ارزش‌ها و هنجارهای متفاوتی را پذیرفته‌اند. رابطه‌های دوستی نیز دستخوش تغییر شده است.

اختلافات سنی در گروه‌های دوستی به حداقل رسیده و نوجوانان و جوانان به دوستی با افرادی كه بیش از 2 یا 3 سال با آنها اختلاف سنی دارند، روی خوش نشان نمی‌دهند.

عامل دیگری كه در روند اجتماعی شدن نسل‌های تازه دخالت و ماهیت ساختاری آن را دگرگون می‌كند، منابع تاثیرپذیری است.

دیگر همچون گذشته خانواده و آداب و رسوم سنتی تنها منبع آشنایی فرد با زندگی اجتماعی نیست و اطلاعات محیطی، ارتباطات مجازی و نگرش‌های جهانشمول بخشی از شرایط اجتماعی شدن را تشكیل می‌دهند كه بسیار هم پرقدرت ظاهر می‌شوند و حتی تاثیر خانواده و سنت‌ها را پس می‌زنند.

 

 





نوشته شده در تاریخ 1391/02/11 توسط atre narges


گل نرگس
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت


دریافت کد جملات شریعتی