تبلیغات
عطر نرگس

خواستم این گزارش را با همه کم و کسری هایی که وصله ناجور هر دوره از نمایشگاه کتاب است، آغاز کنم اما قلم، دل نداد به این جور نگاه و نگارش...

نه اینکه قرار باشد در این نوشتار، قدردانی شود از مسوؤلان و مجریان برپایی نمایشگاه که وظیفه شان است کاری بهتر و شایسته تر از آنچه قبلا بوده و اکنون هست اما چون جوهره این گزارش، مردم هستند و کتاب. قلم، دل نمی دهد به نوشتنی جز این. اگر بگویم چرا نمایشگاه کتاب شده است فروشگاه مرکزی؟ یا چرا بعضی برای کتاب خریدن می آیند و نه صرفاً با انگیزه کتاب خوانی؟ یا مثلاً ساندویچی ها و بستنی فروش ها، کار و کاسبی داغ تری پیدا کرده اند؟ یا اگر می شد آمار خریداران کتابهای درسی را از بخش ناشران عمومی جدا کرد به چه اعداد و ارقامی از بازدیدکنندگان می رسیدیم؟ یا اینکه چرا در بخش ناشران خارجی، تنها چیزی که دیده نمی شود ناشر خارجی است؟ یا دلیلش چیست که برخی از غرفه ها چنان کوچک است که همیشه خدا برای نمایش کتاب هایش محدودیت دارد، در حالیکه برخی از غرفه های سازمان های وابسته به دولت، فضای زیادی از نمایشگاه را گرفته اند، اما بازدید کننده ای ندارند؟ یا چرا بعضی آمده بودند صرفاً برای خوشگذرانی در نمایشگاه و سیزده بدر در فضای سبزش؟ به تمامی آنانی که در این شلوغ بازار روزگار، تنها تفریح سالم و خوب اردیبهشتی شان شده است گشت و گذار در فضای کتاب، ظلم کرده ام و قلمی که به ظلم برود آن هم در حق مردم و کتاب، قلم نیست که زغال روسیاهی نگارنده اش است.

جشن بزرگ فرهنگی با هر تیپ میهمان

بناست از یک جشن بزرگ بگویم، از یک تفرجگاه فرهنگی، از جایی که هزاران هزاران نفر با قیافه ها وقواره های جور به جور به یک بهانه مشترک، گرد هم جمع شدند. از طلبه جوانی به اسم اسماعیل جلالی بگیرید که آمدنش به نمایشگاه کتاب شد جرقه نویسنده شدنش و آشنایی او با یک نویسنده و ناشر تا فرزاد عمادی، پسر بیست ساله ای که به قصد قدم زدن با دوستش و خوردن یک ساندویچ و نوشابه آمده بود نمایشگاه و حین گشت زنی در بین غرفه ها، چندتایی کتاب رمان و داستان هم خریده بود. تنها ویژگی منحصربفرد نمایشگاه کتاب را از دیگر نمایشگاه ها و جشنواره ها، باید در تکثر بازدیدکنندگانش دید. هر تیپ و شکلی و فکری را در این نمایشگاه می بینید؛ البته یادی بکنیم از ناشرانی که به هر بهانه ای آمدنشان لغو شد و آن دسته از دوستداران کتاب که هنوز از این موضوع دلخورند؛ در حالیکه معاون فرهنگی وزیر ارشاد در پاسخ به اینکه مگر نمی شد با ریش سفیدی، مشکل برخی از ناشران همچون نشر چشمه را برای حضور در نمایشگاه حل کرد، می گوید که دیگر در این باره حرفی ندارد !اما این دلخوریهای کوچک، وصله ناجور همیشه نمایشگاه کتاب در همه دوره ها بوده و هست و کاش آنها که می توانستند ریش سفیدی کنند، می کردند که نکردند. به هرحال پرداختن به این ماجرا، فرصت دیگری می طلبد که نمی خواهم شیرینی این اتفاق را با ماجراهای ناخوش، تلخ کنم.

پر دادن یک هوا قاصدک در نمایشگاه

بناست از پر دادن یک هوا قاصدک ریز که با نسیم ملایم اردیبهشتی، از گل هاشان در زمین های بایر اطراف مصلا، دل کندند و خودشان را وادادند در فضای نمایشگاه، بنویسم. از اینکه بزرگترها جلوی دهانشان را گرفته بودند تا مبادا این ریز قاصدکها، بشوند موی دماغشان و فقط بچه ها از دیدن یک هوا قاصدک، سرذوق آمده بودند. آنها هم ماجراهایی داشتند برای خودشان در غرفه کودک و نوجوان. بعضی شان با صورت های نقاشی شده، محو تماشای کتاب های داستانی می شدند و به تک و تنها بودن حسنی در ده شلمرود فکر می کردند که هیچکی باهاش رفیق نبود اما تا وقتی کتاب هست مگر می شود آدم بی رفیق بماند؟ در این نمایشگاه هم هیچ کس تنها نبود. مردم بودند و کتاب، دو رفیقی که اگر گله ای از هم دارند، اگر قهری کرده بودند، اگر دلخوری داشتند از هم، همه از سر رفاقت بوده است و بس. اینجا، نویسنده پانوشت می نگاشت بر صفحه اول کتابش و تقدیم می کرد به خواننده، ناشر حرفش با نویسنده ها گل می کرد، حتی آنها که از سر جوگیری یا هر آنچه نامش را می گذارید، کتابی می خریدند و نایلون های سنگین را از این سر نمایشگاه تا آن سر بار می زدند و هدفمند، قصد خرید نداشتند، آنها هم شریک این رویداد بزرگ فرهنگی شدند. اصلاً همین فرهنگ کتاب خریدن، خودش اتفاق خوبی است، حتی اگر آن کتاب مدت ها در قفسه کتابخانه بماند، سرانجام روزی بهانه ای جور می شود که خریدار کتاب بشود خواننده و آن روز، روز خوبی است برای فرهنگ؛ حتی آمارهای آنها که به هر قصدی، اما به بهانه کتاب آمده بودند نمایشگاه کتاب، شنیدنی است. چهار، پنج روز اول نمایشگاه بیش از دو میلیون نفر به مصلا آمدند. آنها که پایه آمدن به نمایشگاه هستند می دانند که فشارهای مترو و نشستن کف سالن آن، شده است عادت مسافران در این روزها. اگرچه شلوغی شبستان ها، گرمی هوا، فضای محدود پذیرایی، بی حوصلگی مردم و اطلاع رسانی ضعیف درباره جانمایی غرفه ها هم چاشنی هر ساله نمایشگاه است.

خوب و بد یک رویداد

غرفه داران هم در نمایشگاه، حوصله مند و مهرمند بودند با مردم. اگرچه گاه مجبور بودند که از اول وقت نمایشگاه تا پایانش سرپا بایستند یا با فضای محدود غرفه شان تا کنند. رضا امیرخانی که جشن امضای کتاب راه انداخته بود در غرفه کوچک نشر «افق» معتقد است: فضای وسیعی را به بخش هایی اختصاص دادند که مخاطب ندارد اما غرفه برخی ناشران بسیار کوچک است و باید برایش فکری شود. او که از دور اول نمایشگاه کتاب در دبیرستان البرز تاکنون پایه حضور در نمایشگاه کتاب بوده، می گوید: متأسفانه نمایشگاه پیشرفت جدی نداشته در حالیکه میهمانان بزرگترین جشن کتاب کشور، شایسته این چنین پذیرایی نیستند.

یوسف علیخانی، مدیر نشر آموت و نویسنده، اما معتقد است که خوبی این نمایشگاه ارتباط مستقیم هرسه ضلع مثلث خواننده، نویسنده و ناشر با هم است. او می گوید: زمانیکه خبرنگار بودم، هر سال یک یادداشت انتقادی برای نمایشگاه می نوشتم و مثلاً نمایشگاه کتاب فرانکفورت را مثال می آوردم تا وقتی که بهرام مرادی، نویسنده، ساکن برلین را درنمایشگاه کتاب دیدم و او گفت که نمایشگاه فرانکفورت هم آش دهن سوزی نیست، آنجا ناشران دور هم جمع می شوند در حالیکه اینجا، نویسنده و ناشر و خواننده با هم روبرو می شوند و این اتفاق خوبی است.

 





نوشته شده در تاریخ 1391/02/13 توسط atre narges


گل نرگس
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت


دریافت کد جملات شریعتی